شنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٩
اداره کل فرهنگی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
   
سعد و نحس ايام

بسم الله الرحمن الرحیم

1.   چرا بشر برای بعضی از اعداد و روزها نحوست قائل شده است؟

در ميان همه اشيائى كه بشر براى آنها شئامت و نحوست قائل است، اعداد سهم بيشترى دارند، حال روى چه حسابى، چه عرض كنم، ولى در مجموع، بشر در اين مسئله بيشتر پاپيچ اعداد شده است و در ميان اعداد هم از همه- به اصطلاح- مظلومتر و بيچاره‏تر و توسرى‏خورتر عدد 13 بوده است. عددى كه بدون ارتكاب هيچ جرم و جنايتى و بدون هيچ سابقه سوئى، اين بشر ظالم ستمگر و اين بشر جَهول ظَلوم- به تعبير قرآن- او را محكوم كرده و براى او نحوست و شئامت قائل شده است و گناهان و جرمها و جنايات و تبعات و آثار سوئى كه اين گناهان و جرمها و جنايات دارد كه تمام اينها را خود بشر مرتكب شده است، همه را- زيركانه يا احمقانه- از دوش خودش برداشته است و به دوش چيزهاى ديگرى كه آنها را نحسها و شومها ناميده، گذاشته است. حال چطور شده است كه اين عدد اين طور توسرى‏خور از كار درآمده است، بايد جامعه‏شناسان، تاريخ‏شناسان، آنهايى كه در تاريخ فكر بشر و تاريخ اقوام مطالعه دارند اين را براى ما بيان كنند كه چرا اولاً عدد از هر شى‏ء ديگر بيشتر مورد اين هجوم بشر واقع شده است، و ثانياً چرا در ميان عددها عدد 13 از اعداد ديگر توسرى‏خورتر از آب درآمده است؟

ما سابقاً خيال مى‏كرديم كه اين امر اختصاص به ملت ما يا ملتهاى ما دارد؛ بعد اطلاع پيدا كرديم كه ملتهاى به اصطلاح پيشرفته صد درجه بيشتر از ما به اين عدد تهاجم كرده‏اند.

اساساً اين فكر از كجا پيدا شده است؟ به طور اجمال عرض مى‏كنم: به نظر من دو خاصيتى كه در بشر هست سبب پيدايش فكر نحوست در اشياء و اعداد شده است.

يكى اينكه بشر به طور كلى خودخواه است، يك حالت گريز از مركزى در مسئله تقبل مسئوليتها دارد، يعنى نمى‏خواهد مسئوليت شكستهاى خودش را متوجه خودش بكند. هميشه دنبال اين مى‏گردد كه يك چيز ديگرى پيدا كند و بگويد اين بدى، اين شكست، اين بدبختى كه پيدا شد، اين، من نبودم، اين، فكر من نبود، اين، خُلق من نبود، اين، روح من نبود، اين، عادت اشتباه من نبود، اين، جهل و نادانى من نبود كه باعث اين شكست شد، يك چيز ديگرى بود. اين يك علت بوده است كه بشر براى اينكه از تقبل مسئوليتها فرار كند، آمده است براى اشياء، براى چهارشنبه، براى 13، براى 25، براى صداى كلاغ، براى صداى جغد، نحوست قائل شده است.

خاصيت ديگر، روح تنبلى است كه در انسان مى‏باشد. انسان وقتى بخواهد علت قضايا را بفهمد، بايد از طريق علمى و عقلى كاوش و تفكر و جستجو و تفحص كند تا علت واقعى اشياء را درك كند، ولى با خيال، همه قضايا را زود مى‏شود حل كرد. اگر در جنگى شركت كرديم و شكست خورديم، چنانچه بنا بشود روى اصول دقيق علمى بررسى كنيم كه چرا شكست خورديم، دو ناراحتى دارد: يكى اينكه مى‏رسيم به اينكه خودمان مسئول اين شكست بوديم؛ دوم اينكه مدتها بايد زحمت بكشيم، به خودمان رنج بدهيم تا علتها را به دست بياوريم؛ بعد رنج ديگرى متحمل‏ شويم آن علتها را از ميان ببريم و وضع خودمان را اصلاح كنيم. ولى با يك كلمه خودمان را راحت مى‏كنيم، مى‏گوييم علت اينكه ما در اين جنگ شكست خورديم اين بود كه مثلاً در روز چهارشنبه شروع كرديم يا روز 13 بود.

 

 

2.   تطیّر یعنی چه؟ نظر اسلام در رابطه با تطیّر چیست؟

در عرب چون اصل فال بد زدن را از مرغها گرفته بودند و بعضى از مرغها را شوم حساب مى‏كردند لهذا فال بد زدن را «تطيّر» مى‏نامند. از صداى كلاغ يا نواى‏ جغد فال بد مى‏گرفتند.

 به هر حال مسئله تطيّر و فال بد زدن مسئله‏اى است كه در اسلام به هر نام و عنوانى محكوم است و چنين چيزى وجود ندارد. در سراسر تعليمات اصيل اسلامى شما كلمه‏اى در اين موضوع پيدا نمى‏كنيد. ما هرگز نمى‏بينيم كه پيغمبر يا ائمه اطهار: خودشان در عمل از اين حرفها يك ذره استفاده كرده باشند، بلكه عكسش را مى‏بينيم.

قرآن كريم در آيات زيادى با كمال صراحت اين مطلب را مى‏گويد كه منشأ فال بد، هر شومى و نحوستى كه وجود دارد، خارج از وجود خود بشر نيست؛ يعنى بشر ممكن است فكر و عقيده‏اش فكر و عقيده شومى باشد؛ وقتى كه فكر و عقيده‏اش سراسر خرافه و جهالت است، شومى در جهالت است. شومى جز در اخلاق فاسد در جاى ديگرى نيست. شومى جز در اعمال پليد در چيز ديگرى نيست. از نظر سعادت بشرى، اگر بخواهيم حساب كنيم چه كشفى بزرگترين كشفها در دنياست، من خيال مى‏كنم بزرگترين كشفى كه در دنيا به حال بشر مفيد و سعادتمند است و بسيار عميق و ارزنده است ولى بشر كمتر مى‏خواهد زير بار آن برود اين كشف است: دَواؤُكَ فيكَ وَ داؤُكَ مِنْكَ اى بشر! دردت از خودت برمى‏خيزد، منشأ بدبختى تو خودت هستى نه چيز ديگر، سرنوشت شوم را خودت به دست خودت براى خودت به وجود مى‏آورى، سرنوشت شوم تو به دست ديگرى نيست. و همچنين تبديل سرنوشت هم جز به دست خودت نيست؛ چاره اين شومى و اين سرنوشت بد هم در وجود خود توست.

پيغمبر( صلي الله عليه و آله ) در كمال صراحت فرمود: «رُفِعَ عَن اُمَّتِىَ الطِّيَرَةُ»، «در امت من تطيّر و فال بد وجود ندارد». خود پيغمبر اكرم اشياء را به فال نيك مى‏گرفت و هرگز فال بد نمى‏زد و از فال بد منع مى‏كرد و می­فرمود: اذا تَطَيَّرْتَ فَامْضِ ....»، «هر وقت به دلت بد آمد، با آمدن چيزى دلت چركين شد و تطير زدى، اعتنا نكن».

همچنين پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) وقتى كه مى‏خواست به مسافرت برود مى‏فرمود: «اللَّهُم لا طَيْرَ الا طَيْرُكَ وَ لا خَيْرَ الا خَيرُكَ وَ لا الهَ غَيرُكَ. اللَّهُم لايَأتى بِالحَسَناتِ الا أنتَ وَ لايَذهَبُ بِالسَّيِّئاتِ الا أنتَ وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ»، «خدايا طير و فال بدى نيست مگر آنچه از ناحيه تو بيايد (يعنى آنچه كه تو به عنوان مجازات اعمال به ما مى‏دهى) و خيرى نيست مگر خيرى كه از ناحيه تو بيايد، معبودى جز تو نيست. خدايا حسنات را جز تو نمى‏دهد و سيئات هم جز از ناحيه تو دفع نمى‏شود؛ من اگر حسنات را مى‏خواهم از تو مى‏خواهم، و اگر دفع سيئات را مى‏خواهم از تو مى‏خواهم».

امام صادق( عليه السلام ) فرمود: «تطیّر چیزی است که اگر سخت بگیری بر تو سخت می­گیرد، چون وقتی سخت می­گیری خودت هستی که بر خودت سخت می­گیری و اگر سست بگیری بر تو سست می­گیرد، اگر اعتنا نکنی می­بینی چیزی نبوده است».

در اين زمينه روايت زياد داريم. يك روايت ديگر را نقل مى‏كنم.

در تحف‏العقول نقل مى‏كند كه مردى به نام حسن بن مسعود گفت: من بر امام هادى( عليه السلام )  وارد شدم در حالى كه انگشتم زخم و مجروح شده بود، بين راه، در حالى كه ناراحتى انگشتم را مى‏كشيدم يك سواره‏اى به من تنه زد به طورى كه كتف من مجروح شد با هزار زحمت داخل شدم. وقتى وارد شدم، جمعيت خيلى زياد بود، قسمتهايى از لباس من هم پاره شد. به اين حال من بر امام هادى ( عليه السلام )  وارد شدم. تا وارد شدم گفتم: امروز براى من چه روز بد يمنى بود! اى روز! چه روز بدى بودى تو! حضرت فرمود: حسن بن مسعود! تو از اين طرف اين حرف را مى‏زنى از آن طرف به خانه ما مى‏آيى؟! «تَرْمى بِذَنبِكَ مَن لا ذَنبَ لَهُ» گناه خودت را به گردن آن كسى مى‏گذارى كه گناهى ندارد؟! به گردن روز و يوم مى‏گذارى؟!

حسن بن مسعود گفت: با اين حرف امام، مثل اينكه عقل من قبلاً از سرم پريده بود باز آمد. فهميدم اشتباه كرده‏ام. گفتم: آقايم! من از اين گناهى كه مرتكب شدم استغفار مى‏كنم.

 حضرت فرمود: «يا حَسَنُ! ما ذَنبُ الايّامِ حَتّى‏ صِرتُم تَتَشَاَّمونَ بِها اذا جوزيتُم بأعمالِكُم فيها». حسن! آنچه به بشر می­رسد نتیجه اعمال خود اوست، گناه ایام چیست که ایام را متهم می­کنید؟! «وَاللَّهِ مايَنفَعُكُم وَلكِنَّ اللَّهَ يُعاقِبُكُم بِذَمِّها عَلى‏ ما لا ذَمَّ عَلَيها فيهِ» به خدا قسم كه اين حرفها كه ايام را گنهكار بدانيد و براى آنها شئامت و نحوست قائل شويد، نه تنها فايده‏اى به حالتان ندارد، بلكه خداوند شما را معاقب خواهد كرد، خدا عليه شما اعلام جرم خواهد كرد كه چرا مخلوق بى‏گناه مرا مجرم دانستيد؟

3.   آیا اوضاع کواکب بر چیزی دلالت دارد؟

متأسفانه بعضى از علماى بزرگ ما يك چيزهايى راجع به اختيارات روزها نوشته‏اند. وقتى نگاه كرديم ديديم آنها هم روى اين حساب كه به خيال خودشان مردم را از منجّمها برگردانند، از چاه درآورده‏اند به چاله انداخته‏اند؛ يك چيزهاى بدون سندى را نقل كرده‏اند. ولى ما اخبار بسيار معتبرى در اين زمينه داريم كه به ما گفته‏اند ابداً دنبال اين حرفها نرويد. اوضاع كواكب دلالت مى‏كند بر چه و چه، امروز براى فلان كار شايد و براى فلان كار نشايد؛ اينها از اسلام نيست و ضد اسلام است.

در نهج البلاغه هست كه وقتى كه على( عليه السلام ) تصميم گرفت برود به جنگ خوارج، اشعث­بن­قيس- كه آن وقت جزو اصحاب بود- با عجله و شتابان آمد: يا اميرالمؤمنين! خواهش مى‏كنم صبر كنيد، حركت نكنيد، براى اينكه يكى از خويشاوندان من كه منجم است يك حرفى دارد و مى‏خواهد به عرض شما برساند. حضرت فرمود: بگو بيايد. آمد. گفت: يا اميرالمؤمنين! من منجمم و متخصص شناختن سعد و نحس ايام. من در حسابهاى خودم به اينجا رسيده‏ام كه اگر شما الان حركت كنيد برويد به جنگ، قطعاً شكست مى‏خوريد، و شما و اكثريت اصحاب شما كشته خواهند شد. حضرت فرمود: هركس كه تو را تصديق كند پيغمبر را تكذيب كرده، اين مزخرفات چيست كه مى‏گويى؟! اصحاب من! «سيروا عَلَى اسْمِ اللَّه» بگوييد به نام خدا، به خدا اعتماد و توكل كنيد و حركت كنيد برويد. على رغم نظر اين شخص، همين الآن حركت كنيم برويم. و مى‏دانيم كه در هيچ جنگى على( عليه السلام ) به اندازه اين جنگ فاتح نشد.

اين حديث در وسائل است: عبد الملك بن اَعْيَن مى‏آيد خدمت امام صادق ( عليه السلام ) . عبد الملك برادر زُراره است و خودش هم از راويان بزرگ و مرد عالمى است. او نجوم خوانده بود و به همين جهت به اين چيزها عمل مى‏كرد. كم كم احساس كرد براى خودش مصيبت درست كرده؛ مثلاً از خانه بيرون مى‏آيد، يك وقت مى‏بيند كه امروز قمر در عقرب است، اگر بروم چنين خواهد شد، يك روز مى‏بيند فلان ستاره از جلويش درآمد. كم­كم احساس كرد كه دست و پايش به كلى بسته شده است. روزى آمد خدمت امام صادق ( عليه السلام ) و عرض كرد: ياابن رسول اللَّه! من به نجوم احكامى مبتلا شده‏ام. من كتابهايى در اين زمينه دارم و كم كم احساس مى‏كنم كه مبتلا شده‏ام، تا به اين كتابها مراجعه نكنم در هيچ كارى نمى‏توانم تصميم بگيرم. تكليف من چيست؟ امام صادق( عليه السلام )  با تعجب فرمود: «تو از اصحاب ما، تو راوى روايات ما به اين چيزها عمل مى‏كنى؟! الآن بلند شو برو منزل؛ به محض رسيدن، تمام اين كتابها را آتش بزن، و ديگر نبينم كه حتى به يك كلمه از اين حرفها عمل كرده‏اى».

على رغم يك سلسله روايات كه در اين زمينه هست، ما يك سلسله روايات ديگر داريم كه در تفسير الميزان در ذيل يكى از آيات سوره فصّلت (فَارسَلْنا عَلَيهِم ريحاً صَرْصَراً فى ايّامٍ نَحِساتٍ) ذكر شده است. از مجموع رواياتى كه از اهل بيت اطهار: رسيده است اين مطلب استنباط مى‏شود كه اين امور يا اساساً اثر ندارد و يا اگر هم اثر دارد توكل به خدا و توكل به پيغمبر( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت پيغمبر: اثر اينها را از بين مى‏برد. بنابراين يك مسلمان، شيعه واقعى، در عمل به اين امور اعتنا نمى‏كند؛ اگر مى‏خواهد به مسافرت برود، صدقه بدهد، به خدا توكل كند، به اولياى خدا توسل بجويد و به هيچ يك از اين امور اعتنا نكند.

 

 

قال رسول الله( صلي الله عليه و آله ):

مَن ردَّته الطّیرَةُ عَن حاجَتِهِ فَقَد أشرَکَ

رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) فرمودند:هر که فال بد زدن او را از کارش باز دارد، شرک ورزیده است.

منتخب میزان الحکمه، حدیث 3861

 

1-     پانزده گفتار، ص 141- سیری در سیره نبوی، ص 73