شنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٩
اداره کل فرهنگی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
   
شهادت امام جعفر صادق (عليه السلام)

 

ولادت امام و نامگذاری

امام جعفر صادق(علیه السلام)، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید جعفر کذّاب.

لقبهاى‏ديگر نيز دارد ، از آن جمله صابر ، طاهر و فاضل ، اما چون‏فقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبوده‏اند ، حضرتش رابه درستى حديث و راستگويى در نقل روايات بدين لقب ستوده‏اند ،لقب «صادق‏» شهرت يافته است وگرنه امامى را كه منصوب از طرف‏خدا و منصوص از جانب امامان پيش از اوست ، راستگو گفتن ، آفتاب‏را به «روشن‏» وصف كردن است .

آغاز امامت امام صادق (علیه السلام) با حكومت هشام پسر عبدالملك و پايان آن ، با دوازدهمين سال‏از حكومت ابوجعفر منصور (المنصوربالله) مشهور به دوانيقى‏مصادف بوده است .

نام مادر او ، فاطمه يا قريبه دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكراست و ام فروه كنيت داشته است .

دوران قبل از امامت

در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر(علیه السلام) در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق(علیه السلام)  تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و در این زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند. دوران امامت  امام جعفر صادق(علیه السلام)  در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود. کشمکش ها و مشکلات بين اين دو گروه  موجب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق (علیه السلام) و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت  جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.امام صادق(علیه السلام)   در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.
ابوحنیفه
رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.

حاکمان معاصر

همانطور که گفته شد امام بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست. ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:

 هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید بن عبدالملک ، یزید بن ولید بن عبدالملک ، ابراهیم بن ولید بن عبدالملک ، مروان بن محمد

و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با: عبدالله بن محمد مشهور به سفاح ،  ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی
نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد. عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) استفاده می کردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق(علیه السلام)  بود

امام صادق(علیه السلام)  پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.

چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد.
از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قیام عمویش زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به پایان رسید.

شهادت حضرت صادق (علیه السلام)

پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود.

سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق (علیه السلام) را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) پيشواي ششم مسلمانان، در اين روز به دست خليفه عباسي،‌ منصور دوانيقي مسموم و در مدينه به شهادت رسيد. حضرت را در قبرستان بقيع در كنار پدر،جدّ و امام حسن مجتبي (علیه السلام) دفن كردند. آ‌ن امام به هنگام شهادت 65سال داشته و مدت 34 سال از امامت حضرتش مي گذشت.در ميان امامان معصوم(علیه السلام) ، براي هيچكدام همانند امام صادق(علیه السلام) فرصت و شرايط مساعدي پيش نيامد تا بتوانند در سطح وسيع به انقلاب فرهنگي بپردازند وبا تشريح فرهنگ غني و پر مايه اسلام،‌بر گسترش اين  دين آسماني بيفزايند. ولي براي امام صادق(علیه السلام) اين فرصت، در گير و دار كشمكشها و رودرويي بني اميه و بني عباس و جنگ قدرت به دست آمد. آن  بزرگمرد علم وعمل از اين فرصت استفاده ي كامل كرد و اسلام وفقه آن را از ديدگاه ائمه اهل بيت (علیه السلام) معرفي نمود وبا تربيت شاگردان بسيار وبرجسته،‌ حيات تازه ا ي به اسلام و مسلمين بخشيد و فرهنگ ناب تشيّع را كه از متن اسلام محمدي و علوي نشات گرفته بود به جهانيان عرصه كرد. امام صادق(علیه السلام) به عنوان رئيس مذهب جعفري حوزه ي علميه ي اسلامي در سطح عميق و وسيع تشكيل داده و علوم اسلامي را تدريس مي نمود. در اين حوزه،‌ چهار هزار نفر به فراگيري علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله) مي پرداخته و حضرت در اين زمان،‌اسلام اصيل را از زير حجاب تيره وتار اسلام بني اميه وبني عباس آشكار ساخت.

در فصول المهمه و مصباح كفعمى (به نقل مجلسى در بحار) نيز در كتابهاى ديگرى آمده است: امام را زهر خوراندند.

ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانيد و بايست چنين باشد، زيرا با كينه‏اى كه منصور از او داشت و بيمى كه از روى آوردن مردم بدو در دل وى راه يافته بود، آسوده نمى‏نشست.

كلينى به اسناد خود از ابو ايوب روايت كند: نيم شبى منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر كرسى نشسته بود و شمعى پيش روى داشت و نامه‏اى مى‏خواند و مى‏گريست. بر او سلام كردم. نامه را به سوى من انداخت و گفت: از محمد بن سليمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر مى‏دهد و سه بار «انا لله و انا اليه راجعون‏» را بر زبان آورد و گفت: كجا مانند جعفر يافت مى‏شود؟ سپس گفت: بنويس! در بالاى نامه نوشتم اگر شخص معينى را وصى قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسيد، معلوم شد پنج تن را وصى خود كرده است: منصور، محمد بن سليمان، عبد الله، موسى و حميده. و در روايت ديگرى به جاى محمد بن سليمان، محمد بن جعفر است و به جاى حميده، مولايى از موالى ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اينان را نمى‏توان كشت.

نگاهى به سيماى امام صادق عليه السلام

چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده‏اند ، هفت پسربه نامهاى اسماعيل ، عبدالله ، موسى ، اسحاق ، محمد ، عباس وعلى و سه دختر به نامهاى ام‏فروه ، اسماء و فاطمه .

اسماعيل پسر بزرگتر آن امام است و پدر ، وى را دوست مى‏داشت .

گمان بعضى از شيعيان بود كه اسماعيل بعد از پدرش به امامت‏خواهد رسيد . اما او در روزگار زندگانى پدر درگذشت و امام وى‏را در گورستان بقيع به خاك سپرد و بر مردن او سخت گريان شد .

پيش از به خاك سپردن ، روى او را گشود تا مردم ببينند اسماعيل‏مرده است ، ولى پس از مرگ اسماعيل گروهى مردن او را باورنكردند و پس از امام صادق(علیه السلام)  او را امام دانستند .

امام صادق (علیه السلام) سى‏ويك‏سال و به روايتى‏سى و چهار سال در كنار پدرش امام باقر (علیه السلام) بوده است .

شهرستانى در ملل و نحل مى‏نويسد : جعفربن محمدالصادق داراى‏علمى بسيار و ادبى كامل بود . زهد و پارسايى داشت . نه گردمهترى گرديد و نه بر سر خلافت‏با كسى به جنگ برخاست . آنكه دردرياى معرفت‏شنا كند در شط نمى‏افتد و آنكه به اوج حقيقت رسد ازفرود آمدن نمى‏ترسد . و عطار از عارفان بزرگ سده هفتم درباره حضرتش چنين نوشته است: آن سلطان مصطفوى ، آن برهان حجت نبوى ، آن صديق ، آن عالم‏تحقيق ، آن ميوه دل اوليا ، آن جگر گوشه انبياء ، آن ناقد على، آن وارث نبى ، آن عارف عاشق ، جعفرالصادق رضى‏الله عنه ، گفته‏بوديم كه اگر ذكر انبيا و صحابه و اهل بيت كنيم كتابى جداگانه‏بايد ساخت . اين كتاب شرح اولياست كه بعد از ايشان بوده‏اند امابه سبب تبرك به صادق (علیه السلام) ابتدا كنيم .

پس از رحلت رسول (صلی الله علیه و آله) و دوران خلافت‏خلفا هرگاه در مسئله‏اى‏فقهى كار بر خليفه يا صحابه رسول (صلی الله علیه و آله) دشوار مى‏شد ، به على (علیه السلام) رجوع مى‏كردند و او مشكل آنان را مى‏گشود . چون على به شهادت‏رسيد ، دشمنان كار را بر فرزندان و شيعيان او تنگ كردند . وميان مردم و آنان جدايى افكندند . از سوى ديگر ، دين به دنيافروختگان نيز براى خشنودى حاكمان وقت و يا سود خود ، به ساختن‏روايتها پرداختند ، تا آنجا كه شناخت‏حديث درست از نادرست ‏برفقيهان دشوار گرديد . مى‏توان گفت از سال چهلم هجرى تا نزديك به‏پايان سده نخستين هجرت جز معدودى از صحابه و تابعان از فقه‏درست فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) بى‏بهره بودند .

در روزگار امام باقر (علیه السلام) اندكى گشايش پديد آمد و ساليان 148 - 114(دوران امامت امام صادق (علیه السلام) » عصر انتشار فقه آل محمد يا به‏تعبير ديگر ، روزگار تعليم و تدريس فقه جعفرى بود . در اين‏سالها مدينه نيز چهره ديگرى يافته بود .

آنكه در اخبار فقه شيعه تتبع كند خواهد ديد روايتهاى رسيده‏از امام صادق (علیه السلام) در مسائل مختلف فقهى و كلامى مجموعه‏اى‏گسترده و متنوع است و براى همين است كه مذهب شيعه را مذهب‏جعفرى خوانده‏اند . گشايشى كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجرى‏پديد آمد موجب شد مردم آزادانه‏تر به امام صادق (علیه السلام) روى آورندو گشودن مشكلات فقهى و غير فقهى را از او بخواهند .

ابن شهرآشوب از حسن‏بن زياد روايت كند از ابوحنيفه پرسيدند :فقيه‏ترين كس كه ديده‏اى كيست ؟ گفت : جعفربن محمد ، چون منصور او را خواست ، پى من فرستاد وگفت : مردم فريفته جعفربن محمد شده‏اند چند مسئله دشوار براى‏پرسش از او آماده كن . من چهل مسئله فراهم كردم . منصور جعفربن‏محمد را كه در حيره به سر مى‏برد به مجلس خود خواست . من نزدمنصور رفتم و جعفر را ديدم بر دست راست او نشسته است هيبت اوبيش از منصور بر دلم راه يافت منصور به من رخصت نشستن داد . پس‏گفت : اين ابوحنيفه است !او را مى‏شناسم .

منصور گفت : مسائلى را كه در خاطر دارى به ابوعبدالله بگو .

من يك‏يك را مى‏گفتم و او پاسخ مى‏داد كه شما چنين مى‏گوئيد ،مردم مدينه چنين مى‏گويند و ما چنين مى‏گوئيم در مسائلى گفته شمارا مى‏پذيرم و در مسائلى گفته آنان را ، و گاه راءى ما مخالف‏شما و آنان است تا آنكه هر چهل مسئله را گفتم و او هيچ يك رابى‏پاسخ نگذاشت .

سپس ابوحنيفه گفت : آيا داناترين مردم داناترین آنان به اختلاف(آراء) نيست ؟

مظلوميت امام صادق(علیه السلام)پيرى لاغر وضعيف رانيمه شب ، بدون لباس وعمامه باپاى پياده به دنبال خود مى کشاندند. اموالش را مصادره مى کردند ،خانه اش را آتش مى زدند ، به اواهانت مى کردند... پاره اى ازاسناد او رامظلوم تراز امام حسين (عليه السلام) سيد الشهداء معرفى مى کنند و حتى اورا سيد المظلومين مى خوانند بياد آوريم که هشام او وپدرش رابه شام احضار کرد وتاسه روز به آنها اجازه ورود نداد وبه آنها غذا نفروختند وآنها را سنگ زدند!!

دردوران امامت هم بگفته سيد بن طاووس منصور 7بار امام را احضار واو را به قتل تهديد کرد. والى مدينه همواره مزاحم او بود، جلسه درس او راتعطيل مى کردند، ملاقات بااو را ممنوع اعلام مى کردند ، شاگردان او چون مالک و ابو حنيفه راعليه او علم کردند ، درپشت سراوبدگوئى ها مى کردند و...

اوسفارش کرده بود که درمنى ازاو ومظلوميت او ياد کنند.ا مام کاظم(عليه السلام) پس از وفات هرشب حجره او را روشن مى داشت تاعابران ياد وخاطره اورا زنده دارند.

خشونت منصور برامام صادق(عليه السلام)

روزى منصور به وزير دربارش « ربيع » گفت همين اکنون جعفربن محمدامام صادق( عليه السلام) رادراينجا حاضر کن .

ربيع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( عليه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندى به آنحضرت رو کرد وگفت :

خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آيا درمورد سلطنت من اشکال تراشى مى کنى ؟

امام : آنکس که چنين خبرى به تو داده دروغگو است ...

ربيع ميگويد : امام صادق( عليه السلام) راديدم هنگام ورود لبهايش حرکت مى کند، وقتى که کنارمنصور نشست، لبهايش حرکت مى کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر مى شد .

وقتى که امام صادق( عليه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:

وقتى که شما وارد برمنصور شديد منصور نسبت به شما بسيار خشمگين بود ولى وقتى که نزد او آمدى ولبهاى تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهايتان را به چه چيز حرکت مى دادى ؟

امام صادق( عليه السلام) فرمود : لبهايم رابه دعاى جدم امام حسين ( عليه السلام) حرکت مى دادم وآن دعا اين است :

يا عُدَّتى عِندَ شِدَّتى وَيا غَوثِى عِندَ کُربَتى اَحرِسنِى بِعَينِکَ الَّتى لا تَنامُ وَاکَنِفنِى بِِرُکنِکَ الذَّى لايُرام

«اى نيرو بخش من هنگام دشواريهايم واى پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسايه رکن استوار وخلل ناپذيرت قراربده»

آتش کشيدن خانه امام صادق( عليه السلام)

مفضّل بن عمر مى گويد : منصور دوانيقى براى فرماندار مکه ومدينه حسن بن زيد پيام داد : خانه جعفر بن محمد ( امام صادق (علیه السلام)) را بسوزان، اواين دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( عليه السلام) را سوزانيد که آتش آن تا به راهرو خانه سرايت کرد، امام صادق ( عليه السلام) آمد وميان آتش گام برمى داشت ومى فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّرى اَنا بنُ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ

منم فرزند اسماعيل که فرزندانش مانند رگ وريشه دراطراف زمين پراکنده اند منم فرزند ابراهيم خليل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد 

وصاياى امام صادق(علیه السلام)

اودر لحظه مرگ وصايايى چندى مى نمايد که برخى درامرامامت برخى درزمينه مسائل خانوادگى وبخشى درمورد عامه است.

- به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن بکوشيد که جز مسلمان نميريد.

- به کسان وخويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسى که نماز راکوچک بشمارد نمى رسد

- به خانواده خود وصيت کرد که پس ازمرگش تا چند سال درموسم حج درمنى براى او مراسم عزادارى برپاکنند.

- دستور داد براى خويشان وکسان هديه اى بفرستند، حتى هفتاد دينار براى حسن افطس از خويشان او. وحسن افطس همان کسى است که با خنجر به امام حمله کرده بود ومى فرمود مى خواهد آيه قرآن رادرمورد صله رحم اجرا کند.

- درباره امام پس ازخود، امام کاظم(عليه السلام) رابراى چندمين بار منصوب کرد که او درآن هنگام براساس سندى بيست سال داشت.

- بخشى از سفارشهاى او درباره غسل وکفن وقبر خود بود که احکام اسلامى دراين زمينه وجود دارد.

- وبالاخره بخشى از وصيت راجع به مردم بود که روؤس آن دعوت به وقار وآرامش، حفظ زبان، پرهيز ازدروغ وتهمت ودشمني، دورى ازتجاوز کار، پرهيز ازحسادت وترک معاصى و... بود.

برنامه قتل امام صادق (عليه السلام)

سرانجام منصور نتوانست پيشرفت امام را ببيند و عظمت او را تحمل نمايد. طرح قتل او را از طريق مسموم کردن تهيه نمود.

منصور توسط والى خود درمدينه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حيله گرانه به گريه وزارى وعزادارى او پرداخت. اينکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاى شکى براى ما نيست، زيرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانى درگلويم گير کرده است.

شايد منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولى چه مى توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعيت. مگر هرکسى ميتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخى چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدليل ابراز تأسف منصور ازمرگ او وهم گفته اند که اين امر خلاف تحکيم پايه هاى حکومت او بود. ديگران هم همين افکار راداشته اند ويا برخى ديگر ازآن به ترديد ياد کرده اند. ولى باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهديد منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم مى شود بنى عباس چون بنى اميه درخط امام کشى بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آرى او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتى بود.

آخرين لحظات حيات

امام صادق(عليه السلام)درآخرين لحظات حيات که مرگ را نزديک ديد،دستور داد که تمام خانواده وخويشان نزديکش برسربالينش جمع گردند وپس از آنکه همه آنان درکنار امام حاضر شدند، چشم بگشود وبه صورت يکايک آنها نظرافکند وفرمود:«إنَّ شَفَاعَتَنا لاَتنالُ مستخفاَ بالصلوة»

(ين وصيت امام ، دليل آن است که درآئين اسلام،نماز جايگاهى مهم دارد ، طوريکه امام درآخرين لحظه هاى زندگى ازميان هزاران مسئله فقط نماز راسفارش مى کند و اين نيست جزبراى اينکه امام صادق(عليه السلام)هادى امت وپاسدار دين است ونماز ازاين ديدگاه ازاهميت فراوانى برخوردار مى باشد(.

امام صادق(عليه السلام)بدين وسيله خواستند بيان کنند که خويشاوندى با پيامبر (صلى الله عليه وآله)اگر توأم با انجام فرائض وتکاليف دينى نباشد ،سودى به آنان نخواهد داشت ، بلکه اين نسبت مسؤوليت ايشان را سنگين ترخواهد ساخت.

ازکارهاى عجيب امام درساعت رحلتش آنکه دستور داد براى تمام خويشاوندان نزديکش صله وتحفه اى فرستاده شود وحتى براى حسن افطس مبلغ هفتاد دينار فرستاد. سالمه کنيز وخدمتکارآن حضرت پرسيد:«چگونه به مردى که بادشنه وخنجر به شما حمله آورده وقصد قتل شمارا داشته است ،چنين مبلغى راعطا مى فرمائيد؟(علیه السلام)  

امام درپاسخ فرمود:«مى خواهى مشمول اين آيه قرآن نباشم که فرمود:«وَالَّذينَ يَصِلُونَ مااَمُرَاللهُ بِهِ يُوصَلَ وَ يَخَشونَ رَبَّهُم وَيَخافُونَ سُوءِ الحِسابِ»(وآنان که فرمان خدارا در مورد صله رحم و دلجوئى ازخويشاوندان اجرا مى کنند وازخدايشان مى ترسند وازمحاسبه بد فرجام بيمناکند).اى سالمه!خداوند بهشت رابيافريد وبوى آن رابسيار خوش و مطبوع گردانيد که ازفاصله اى به مسافت دوهزار ساله به مشام مى رسد، ليکن عاق و کسى که قطع رحم کرده بوى آن را احساس نمى کند و درنمى يابد.

اين وصيت امام نيز بيانگراهميت صله رحم است ورفتار خود امام هم اينگونه بوده که باارحامش پيوند داشته وحتى باآنان که بااو بريده وبه قصد کشتنش به طرف او حمله کرده بودند به طريق نيکو رفتار کرد و مبلغى صله فرستاد، وبراستى که اين ، خلق و خوى انبياء واولياء است.